می دونی آخردنیا کجاست؟ جایی که شب آرزو کنی صبح فردا رو نبینی،جایی که من ایستاده ام.
تو این دو سال چی به سرم اومد! فقط خدا می دونه و خدا . کاش اونقدرحوصله داشتم که همه چی رو می نوشتم.
هفته قبل یه پیشنهاد کاری تو یه شرکت توپ داشتم که قرار بود تا آخر هفته جواب بدم شکر خدا چند روزه که موبایلم قطعه و ارتباطی با اون شرکت ندارم. مخم طبق معمول تعطیله و یکی دیگه باید برام تصمیم بگیره.
بیش از هر کسی به یه مدیر احتیاج دارم تا برام برنامه ریزی کنه، تصمیم بگیره که کجا برم ، چی کار کنم، حتی رفتارم رو کنترل کنه، کی باید عصبانی بشم ، کی باید بخندم و...
به قول ستاره تا اطلاع ثانوی و احتمالا تا ابد سگ آقای پتیبل هستم فقط یکی رو می خوام که پاچه اش رو گاز بگیرم.
چند روز پیش با سرکارگر سر یه موضوع چرت دعوام شد بیچاره حق داشت و مقصر من بودم ولی من زیر بار نمی رفتم. اون فقط نگام می کرد و من هم چرت پرت تحویلش می دادم . وقتی آروم شدم تازه فهمیدم چه گندی زدم اون بیچاره که دیگه با روحیات من آشنا شده اومد ازم معذرت خواست ولی من حتی غرورم بهم اجازه نداد بگم اشتباه از من بود. من تو این دانشگاه چی از ادب و معاشرت یاد گرفتم!!!!؟؟؟؟
کارگر مسن شرکت ازم پرسید اذان ساعت چنده ومن فقط هاج و واج نگاش کردم چون خیلی وقته نماز اول وقت یادم رفته.
تازگی ها فهمیدم مدیر شرکت افسردگی داره و برای سرگرمی این شرکت رو راه انداخته. وقتی روی صندلی وسط سالن تولید میشینه و به یه نقطه خیره میشه آینده خودم رو می بینم.
پ.ن.) دیشب خوابت رو دیدم مثل همیشه دلایل تکراری تحویلم دادی.
دلم می خواد به اندازه تمام عمرم بخوابم.
خسته ام خیلی خسته. خیلی وقته که بهت می گم دیگه نمی کشم موریانه های کوچولو دارن مغزم رو می خورن و من صدای قرچ قرچ دندون هاشون رو میشنوم.
کاش یه دنیای دیگه با یه خدای مهربون دیگه وجود داشت تا من که به هیچ رسیدم می رفتم اونجا.
چرا دیگه احساست نمی کنم. من همون آدم سابقم فقط در به داغون ترم.
مثل برف اونقدر آب شدم که دیگه منو نمیشناسی؟!
من دارم تاوان چی رو میدم که تمومی نداره؟!
شایدهم بدونم. فقط من میدونم و خدا وامام رضا.
چرا موریانه ها ولم نمی کنن
پ.ن)یا ضامن آهو من که هزار بار ازت معذرت خواستم پس چرا هنوز دارم مجازات می شم.؟!
تو رو به تمام مقدسات سوگند تمومش کن
مدیر تولید: هانی داره چکار می کنه؟
انباردار: درس می خونه
مدیر تولید: این که همش کنگلی خنه (لونه زنبور) می کشه
نقل قول از انبار دار و عکس العمل هانی:
![]()
پ.ن) بنا به در خواست قشر کارگر و با اجازه مستر ککوله نام بنزن به لونه زنبور تغییر می یابد.
تویی که اون بالا تقدیرم رو می نویسی خواهشن دیگه همچین سالی رو تو تقدیرم ننویس![]()
نمی دونم کجایی و داری چکار می کنی.
ستاره میگه سرت تو یه آخوری گرمه که خبری ازت نیست اما من نمی خوام باور کنم.
این روزها خیلی بهت احتیاج دارم. اگه بودی تمام درهای بسته رو برام باز می کردی درست مثل قدیما
نمی دونم به خاطر سنگینی باری که به دوش می کشمه که همش بهت فکر میکنم یا واقعا هنوز هم ...
شاید باورت نشده روزی چند بارمیلهای قدیمیت که همه رو بی جواب گذاشتم می خونم تا احساس کنم که هنوز هم وجود دارم.
کاش خبری ازت میشد حتی به اندازه یه آف یا اس ام اس خالی.
عید امسال خیلی برام بی رنگ و بو ست کاش نمی اومد
حالا که بی اجازه من داره میاد کاش گمشده منو هم با خودش بیاره
مکان: یه دانشگاه در پیت تو ناکجاآباد
همه کاره دانشگاه( جای مهر رو پیشونی ، سواد شاید دیپلم شایدم مادون تر، لباس بسیجی به عنوان مدرک ونشان افتخار آویزان تو اتاق کار): خانم مدرک؟
هانی: فوق لیسانس
همه کاره دانشگاه: اوه چیزی که فراوونه فوق لیسانسه
(لباس بسیجی احتمالا معادله دکتراست)
همه کاره دانشگاه: رشته تحصیلی؟
هانی: شیمی آلی
همه کاره دانشگاه: این رشته فقط به درد صنعت می خوره شما خودتون چند واحدآلی تو داشگاه داشتین؟ شیمی محض بود یه چیزی، تدریس!آلی !!!!!! نه نمیشه
هانی:
( وای این بشرفرق آلی ومحض رو نمی دونه)
مکان: یه دانشگاه در پیت تر
آقای شیک پوش: الان برین فردا صبح بیاین که مهندس خوش اخلاق تره
هانی: ![]()
فردا صبح چشمم به جمال آقای خوش اخلاق روشن می شه
هانی: خدایا یه کاری کن کارم درست نشه من از این لولو می ترسم![]()
و خدا هم خبره این کارها
ودانشگاه های بعدی...
6ماه گذشت
هانی: برم سراغ صنعت شاید فرجی بشه
مکان: یه شرکت بی نام ونشان و البته در قرنطینه( داستانش مفصله)
آقای مدیر( با تمسخر): لیسانسی؟
هانی( با اعتماد به نفس): نه فوق.
آقای مدیر: برای ما فرقی نمی کنه لیسانس یا فوق
حتما فرقی نمی کرد که در خواست فوق لیسانس کرده بودند![]()
آقای مدیر: سابقه کار؟
هانی: ( خدایا چی بگم) کار صنعتی نکردم قبلا تدریس می کردم
چه دروغ شاخ داری خدا کنه نپرسه کدوم دانشگاه![]()
آقای مدیر: برای ما سابقه کار مهمه کار ما خیلی سخته باید یه 7-8 ماه بیای کار آموزی که حقوق زیادی نداره فقط هزینه ایاب زهاب بعدا استخدام میشی. قبل از اون هم 10 روز میای ببینیم اخلاقت چطوره، تمیزی و از این حرفا
هانی: ![]()
هانی: می تونم آزمایشگاه تون رو ببینم؟
آقای مدیر: آزمایشگاه به اون صورت نداریم کارتون خیلی ساده هست یه حسابدار داریم که زیر دست مهندس شیمی کار می کنه و به همه چی وارده.
هانی:![]()
![]()
مکان: آزمایشگاه که شامل یک ترازو، بورت، دسیکاتور، پی اچ متر یا به قول آقای مدیرپی هاش!!!!!!
خانم چادری (آخر وراج ها و اعصاب خرد کن ها): اینجا حداقل 5 ماه کارآموزی بدون حقوقه، جایی کار آموزی نرفتی؟
هانی: نه
خانم چادری: (با تمسخر) تو این مدت چی کار میکردی؟
هانی: برای امتحان دکترا می خوندم. (خوب اینم یه کاره)
خانم چادری: واه منم درس می خونم کار هم می کنم
هانی: شما هم تو این آزمایشگاه هستین؟
خانم چادری: ( با ژست غرورآفرین) نه من مدیر داخلی ام
هانی:![]()
![]()
![]()
آقای مدیر: برین فکر کنین اگه این شرایط رو قبول دارین بیاین.
یکی بیاد منو بگیره گنجشک ها ازصبح دور سرم رژه میرن.![]()
آقا من غلط کردم درس خوندم. یه کارگر افغانی بیشتر از من تو این مملکت ارج و قرب داره.
یکی بیاد منو نجات بده![]()
![]()
پ.ن.) کی گفته مدیران این مملکت بی سوادند؟
اتفاقا همه شون موجودات بسیار با تخصص و با سوادند مثل کردان. بی سواد اونهایی هستند که اندازه عمرشون درس خوندند ولی پول و پارتی ندارند.
خیلی وقته بریدم.![]()
اگه قراره یه روز ببری الان دیگه وقته شه.![]()
تنهام نزار من که جز تو کسی رو ندارم.![]()