تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران

تا چند ساعت دیگه سال قدیمی کوله بارشو جمع می کنه و میره و سال جدید با هزاران وعده و وعید از راه میرسه . سال کهنه برای خانواده ام سال خوبی بود هرچند برای من پر از شکست و بد بیاری بود در کل سال خوبی بود مهم خانواده است نه من.

پدرم می گفت سالی که توش برکت باشه سال خوبیه.به نظر من سالی که کسی از جمعمون کم نشه سال خوبیه و البته یه برگ برنده هم توش باشه برگ برنده امسال ما یه کوچولو بود که  زندگیمونو از رخوت بیرون اورد.

بازم یاد رفتگانم افتادم موقع تحویل سال فقط به کسانی که یه روز بین ما بودن و الان نیستن فکر میکنم همیشه هم تو این لحظه چشمام اشکباره درست مثل الان که فقط به پدرم فکر میکنم.

به دعای موقع تحویل سال خیلی اعتقاد دارم.  هر سال هم تو این لحظه سر سجاده ام و برای خانواده ام و تمام عزیزانم دعا می کنم بعد برای خودم .

مهربانم تمام چیزای خوب را برای عزیزانم آروزومندم و هر چه به مصلحتمه برام مقدر فرما حتی اگه بر خلاف  خواسته ام باشه.

سال نو بر تموم عزیزان مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط هانی |

 وایســــــــــــــا دنیــا وایســــــــــــــــا دنیــا

 من میخــــــــوام پیـــــــــــــــــاده شم.......

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط هانی |

بالاخره امروز هم تموم شد. قشنگ امروز به مرحله جنون رسیدم تو کتابخونه وقتی مقاله مربوط کارم رو دیدم خون تو رگهام یخ زد نمیتونم حسم رو وصف کنم. کاری که از اردیبهشت دکتر دمدمی مزاجم من رو به اون چسبوند. هر چی به این بشر گفتم قبلا کار شد جواب نگرفتن مگه به خرجش رفت خلاصه بعد از کلی بیگاری و طیف گرفتن باز این خانم قبول کرد؟ نه!!!! تا اینکه یه X-Ray رایگان گیرش اومد (دکترم تو خساست رقیب ندارد) و بعد از هشت ماه کاشف به عمل آمد محصول تکراریه. خانم  که از رو نرفت کلی امید واهی داد که نه کریستالوگرافیش که چاپ نشده که به سلامتی امروز سروکله اونم پیدا شد. کار خوبی انجام دادم منتها با سی سال تاخیر!!! تازه وقتی بهش گفتم خیلی خونسرد گفت :خوب کار شده ما صداش رو در نمیاریم کسی چه میدونه!!!!!!!!!! به  دکتر س هم گفتم به کسی نگه!!! یعنی فکر کرده ملت مثل اون خنگن (ببخشید ولی لغت مناسب تری پیدا نکردم)

آخه من روم میشه یه کار تکراری رو دفاع کنم ؟؟؟؟؟!!!!!!!! تازه باید کل پایان نامه نوشته شده رو تغییر بدم. باید از این آموزش عالی شکایت کرد که چه جوری به افرادی مثل این خانم دکتر ما مدرک دادن!!!! واقعا ایرانی ها آخر تقلبن! بیخود نیست مقاله هاشون تو مجلات با ایمپکت فاکتور یک صدهزارم هم به زور چاپ میشه اونوقت میگن دنیا با ما لجه!!!! تحریم شدیم مقالمون چاپ نمیشه!!!!!! نخیر برای اینکه این مملکت پراز آدمایی مثل خانم دکتر منه !!!!!!!!!!

دو سال عمرم تو اون دخمه (آزمایشگاه) سر هیچ تلف شد. یکی ازم پرسید این دو سال چه کردی واقعا چیزی ندارم که بگم.

پ.ن. ستاره عزیز خواهشا بین خودمون بمونه نه اینکه دکترم گفته صداشو در نیارم!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط هانی |

همه چی خوب بود و منطقی ولی انگشت گذاشتی رو نقطه ضعفم شاید من بیش از اندازه حساسم شاید باید باید افکارم رو شتشو بدم تقصیر من نیست تقصیر این روزگاره چرا بعضی ها این جور مسائل براشون عجیبه شاید چون از بیرون نگاه میکنند.

می دونم به احساساتت توهین کردم همیشه فکر می کردم یه مرد باید از جنس سنگ باشه تا بشه بهش تکیه کرد کاش تو هم کمی از احساست کم می کردی وبهم ثابت می کردی که یه تکیه گاه محکمی و میتونم بارم رو دوشت بزارم اما همه چی خراب شد حذفت برام خیلی سخته.

خدایا کمکم کن تا با این مسئله طوری برخورد کنم که یه روز پشیمون نشم وحسرت نخورم که چرا منطقی برخورد نکردم شاید هنوز هم اون برام یه فرصت باشه که دارم از دست می دمش.

کاش می تونستم برای خودم و دلم تصمیم بگیرم از فردا می ترسم از فردا و عقل و منطق بیزارم کاش می شد مثل دیوونه ها زندگی کرد بدون اینکه کسی رو ببینی فقط خودت وخودت بدون بیرون.

نمی خوام روزی تاوان یه دل شکسته رو بدم چون مطمئنا میدم .خیلی دلم گرفته طاقت یه تحول عاطفی رو ندارم.

به نظرتون چه کنم ؟این روزا بیش از هر چی به آرامش احتیاج دارم نمی خوام تغییرعاطفی تو زندگیم بوجود بیاد چون مطمئنا یه چیز مهمتری رو از دست میدم.

پ ن) ستاره چه کنم به دادم برس خودت میدونی چی رو از دست میدم.

+ نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط هانی |

بازم دنیا به آخر رسیده و من مینویسم همیشه همین بوده وقتی شادم نمی خوام شادیم رو با کسی قسمت کنم حتی نمی خوام کسی شادیم رو بخونه تا مبادا کم شه.

می خواستم برای اونایی که میگن سیاه می نویسم یه پست شاد بنویسم ولی کو شادی!

از اول هفته همین جور بد بیاری اون از X-ray که دم دفاع بعد از اون همه انتظار اشغال از آب در اومد فکرش رو بکنید کلی کلاس گذاشتم که فرستادم کشور پوتین و با ملکول خیالی تازه سمینار هم دادم وملت کف کردن از سنتز چنین محشری!! آخرش چی، هیچی !یک دفاع ماستی بشه دفاع من!اگه خواستین دعوتتون میکنم بیاین کلی بخندین پوستتون جوون شه!!

اونم از امروزم،آخه من بهت چی بگم هنوز خمارم که چی بلغور کردی آخه من تاوان کدوم گناه نکرده رو میدم اونقدر عصبی ام که نمی دونم از کجا بنویسم .

جای تکرای ،مکان تکراری،زمان تکراری.از این همه تکرار خسته شدم من به این آدمای سبک مغز چی بگم وقتی بهش فکر میکنم دلم می خواد خودمو دار بزنم .

چی خیال کردی اگه چراغ سبز نشون دادم برای این بود که بهت احتیاج داشتم ،می خواستم به خودم ثابت کنم که هنوز وجود دارم .از همه سبک مغزها متنفرممممممممممممممممممممممم.

" بگردی مثل من پیدا نمی کنی "  تو سبک مغزی البته!!!!!!

از اونجایی که یه مدتی بدجوری عقده فحش دادن پیدا کردم اگه به نوشتن ادامه بدم کار به فحاشی کشیده میشه!!!!!!!!!!!!

پ.ن)ستاره جان دست از اس ام اس دادن بردار بزار من این پستو تموم کنم بعدا شرح ماوقع میدم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط هانی |

جمله تکراری که بارها وبارها از سریالها شنیدیم یا تو مجلات خوندیم "چه قدر زود دیر می شود" مدتی که حسابی این موضوع فکرم رو مشغول کرده اونقدر نقشه تو کله ام داشتم و دارم و براشون شب و روز می دویدم که اصلا موقعیت خودم رو گم کردم اصلا فراموش کردم چند سالمه و چقدرمهلت دارم همیشه احساس کسی رو داشتم که اول خطه. یه وقتایی همه از من کوچکتر بودن اما حالا انگار از یه خواب زمستونی بیرون اومدم یهو دیدم همه از من کوچکترن واقعا شوکه شدم شاید باور نکنید ولی تازه یکی دو هفته است که موقعیت خودم رو پیدا کردم. خیلی وحشتناکه برای هیچ این همه دویدم، حرص خوردم، عمرم رو گذاشتم آخرش چی شد دستام پر از خالیه جواب عمر تلف شده ام رو کی میده؟

یه اعترافی روهمین جا می کنم ، من همیشه از مرگ میترسیدم و می ترسم شاید بارها وبارها تو دفتر خاطراتم نوشتم "خدایا من رو ازاین دنیا راحت کن " ولی عجیب از تنهایی قبر می ترسم همیشه بزرگترین کابوسم همین مرگ بوده. چند شب پیش خواب دیدم دارن زنده به گورم می کنند پدرم هم خیلی از مرگ می ترسید ولی خیلی راحت رفت یعنی منم اینقدر راحت میرم!؟ تازه وقتی برم کسی به یادم می مونه؟ مطمئنا نه. انگار هیچ هانی بد اخلاقی که با تموم دنیا قهر بود وجود نداشت. چه دنیای بیرحمی داریم برای هیچ می دویم آخر هم با دست خالی می ریم انگار اصلا وجود نداشتیم.

فلسفه زندگی واقعا مسخره هست حداقل تو کله کوچیک من نمی گنجه به نظرم اگه یه جواب قانع کننده برای مرگ و زندگی وجود داشت تموم مشکلات بشریت حل می شد حداقل برای من که همیشه سردرگمم .

حداقل می دونستی آخر اینهمه ریاضت و مشقتی که می کشی یه چیزی هست. این روزا تموم ذهنم پر از افکار وحشتناکه عمر هدر رفته ام رو می خوام باید از کی بگیرم؟ آدرسش کجاست؟

سرعت گذر عمر از سرعت نور هم بیشتره، به من که ثابت شده.

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط هانی |