تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران

بالاخره امتحان کذایی رو دادیم و دست از پا درازتر از سرزمین میرزا کوچک خان برگشتیم دو روز پر از استرس و فشار روحی اصلا زیبایی های اونجا به چشمم نیومد احساس می کردم کل شهر بسیج شدند که منو بخورند بعد از امتحان همراهان رو مجبور کردم که از این شهر فرار کنیم. کاش تو اطلاعیه شون می نوشتند کنکور آزمایشی برای اجنبی ها تا ما هم تکلیفمون رو بدونیم و این همه انرژی حروم نکنیم، جو امتحان همه به نفع گیلانی ها(دانشجویان دانشگاه گیلان). دلم به خاطر اون همه فشار عصبی که به خودم تحمیل کردم می سوزه چه روزای وحشتناکی بود تا حالا تو عمرم این همه عذاب نکشیدم و حالا هم دست خالی ، روزهای آخر فقط می خواستم روز امتحان زود بیاد و بره ،نتیجه برام مهم نبود و حالا میبینم روز از نو روزی از نو ، باز هم انتظار ، باز هم امید واهی، با اینکه میدونم قبول نمیشم کارم شده زل زدن به گوشی موبایل تا کی باهام تماس میگیرن که خانم نابغه بدبخت بلند شو بیا مصاحبه!!!!!!!!!! دلم  برای خودم  میسوزه.

اشتباه بزرگی کردم که خواستم دوباره شانسم رو امتحان کنم فقط نیمچه اعتماد به نفسی که داشتم از دست دادم همش تقصیر مستر یود اون قدر امیدهای واهی داد تا بالاخره اغفال شدم، شاید میخواستم بهش ثابت کنم که منم میتونم  شایدمیخواستم به همه بگم که من همون هانی ام و هنوز وجود دارم ،اون فقط برای اینکه دوباره بهم نزدیک شه این کار رو کرد اما روزایی که از نظر روحی بهش احتیاج داشتم یهو بی هیچ دلیلی غیبش زد و کارش رو این طور توجیه کرد که میخواستم حواست پرت نشه منم گفتم عرعر .

مستر هم برام دیگه اون مستر سابق نیست حتی اگه صد بارهم جانماز آب بکشه، تو این جور مواقع می تونی آدما رو بشناسی ،در مواقع عادی همه خوبند و عالی.

تازه از دانشگاه اومدم و دلم گرفته، باز هم همون افسردگی ها همون فشار همون.........این روزای سیاه کی تموم میشه، حالم امروز خیلی بده،  باز هم روزای زرد، کاش زندگی این همه پیچیدگی نداشت، کاش منم میتونستم زندگی رو ساده ببینم، کاش هر چیز کوچیک برام یه غول بی شاخ و دم نبود.........

پ.ن.) چه جالب امروز هم  بارونیه مثل تموم روزای زرد من.  

+ نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط هانی |

هانی جون تولدت مبارک الهی صد ساله نشی ولی به اندازه چند روز هم که شده روی آرامش رو ببینی  و به قول قدیمی ها عمر با عزت داشته باشی، الهی از این سردرگمی نجات پیدا کنی، الهی خودت رو پیدا کنی، الهی امتحان آخر هفته رو خوب بدی، الهی تو این سن دکتر شی، الهی حال اینهایی که امروز کلی حرصت دادن بگیری، الهی تا آخر خرداد دفاع کنی و از شر این دکتر احمق نجات پیدا کنی، الهی تا آخر عمرت دیگه نبینیش(حتی اگه ....قبول نشدم نمی خوام چشمم به این بشر بیافته)، الهی حساب مستر که کلی امروز زیرابت رو زد برسی(همچین حالش رو بگیرم که خودش نفهمه از کجا خورده)  الهی کوله بار سنگینت رو هر چه زودتر به زمین  بزاری، الهی به هر چیز قشنگ که می خوای برسی الهی...
+ نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط هانی |