روزای بعد از دفاع رو می گذرونم از این بیکاری لذت می برم دیگه اضطراب سمینار و پایان نامه رو ندارم البته هنوز به آرامش عادت نکردم گاهی با اضطراب از خواب بیدار میشم و دنبال یه کار عقب افتاده می گردم تا بشینم براش غصه بخورم.![]()
چقدر خوبه دنبال کارایی بری که یه عمر لذت انجام دادنشون رو ازت گرفتن مثل غروب لب آب که همیشه عاشقش بودم و هستم، خریدهای الکی که تنها بهانه ای برای وقت تلف کردنه، بی هیچ هدفی از کنار ویترین مغازه ها رد شدن، بچگی کردن و تمام مهمونی ها رو رفتن، برای یه مهمونی یا عروسی از یه ماه قبل برنامه ریزی کردن، اینترنت گردی بدون انجام کارای علمی که حالم ازش بهم میخوره و از همه مهمتر زبان خوندن که همیشه تا میومدم جدی دنبالش برم یه کاری پیش میومد و ولش می کردم.
البته جدیدا متوجه شدم که در آشپزی نه تنها استعداد بلکه علاقه هم دارم تو این مدت کلی شیرینی و کیک پختم . همیشه آشپزی برام کابوس بود ولی الان از اون لذت می برم و جنبه های پنهان زن بودن رو از خودم نشون میدم.![]()
کلا فعلا از زندگی و این بیکاری لذت میبرم و نمی خوام این رویای قشنگ رو خراب کنم و به قول معروف تازه دارم برای خودم زندگی میکنم نمی دونم چرا تا حالا این زندگی رو از خودم دریغ کردم. ![]()