۴۳و....................................................۱،۲،۳،۴،۵
دلم برای خودمم تنگ شده
کجا باید دنبالش بگردم![]()
برای خوردن یه داروی تلخ و بدبو بینی ات رو می گیری دارو رو میفرستی ته گلو و با آب فراوون قورتش میدی بدون اینکه چیزی از مزه اش بفهمی .
سپری کردن این روزا برام مثل خوردن اون دارو تلخه. نه تلخی ونه شیرینیش رو حس می کنم.
می خوام فقط تموم شه همین.
نمی دونم چرا یه مدتی که مرده های فامیل به یادم افتادن و می یان به خوابم با اینکه اصلا بهشون فکر نمی کنم.
فکر کردین
من یکی تا سهمم رو از این دنیا نگیرم پیشتون نمی یام.![]()