همیشه عاشق سریال شرلوک هلمز بودم، نمی دونم چند بار از تلویزیون پخش شد ومن هربار تا ته دنبال می کردم. آخر سریال اون چیزی که اصلا به ذهنم نمی رسید اتفاق می افتاد و من از این سوپرایز شدن لذت می بردم.
این روزا زندگیم مثل سریال شرلوک هلمز شده و مدام منو شگفت زده می کنه با این تفاوت که از اون لذتها خبری نیست.
تا حالا فکر می کردم زندگیم پیچیده ست ولی الان فهمیدم که خیلی پیچیده ست.
نمی دونم این چیزایی که گفته راسته یا نه، در هر صورت چه راست ، چه دروغ برام فاجعه است.
شب وروزم بهم وصل شده مخم قدرت حلاجی رو نداره، تمام کارام تعطیل شده. فقط فکر،فکرو فکر!
با اینکه به حکمت خدا خیلی اعتقاد دارم اما این هوار شدن اون هم تو این شرایط یعنی چی!
یعنی می خواد بگه همیشه یه چیزه بدتر تو مشتم دارم که به مغز کوچولو تو نمی رسه!
خدا میدونه این بار زندگی برام چه خوابی دیده![]()