تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران

بعد از ماهها امشب بدجوری هوات رو کردم . کاش می تونستم برات از امروز بگم تا کمی از این حس و حال در بیام ازاین همه قصه های تکراری خسته شدم . بزار فکر کنم روبروم هستی ودارم باهات حرف میزنم .

چرا هروقت بهت احتیاج دارم غیبت میزنه.

احساس خلا می کنم نافرم. فکر می کردم اگه این جمعه بیاد یه بار بزرگ از دوشم برداشته میشه و راحت میشم ولی فکرش رو نمی کردم که خلا به سراغم میاد و نمی تونم هیچ رقمه پرش کنم. حالا من هستم و تنهایی و ...

ولش کن از امتحان امروز برات بگم.

چند شب بود که از استرس نخوابید بودم دیشب هم ساعت کوک کردم هم گوشیم رو هم اینکه به همه سپردم ساعت 6 بیدارم کنن جالب اینکه تا خوده صبح پلک رو هم نزاشتم. از بی خواب این چند شب فشارم به زیر زمین رسیده بود و با هیچ نو شیرینی جاتی بالا نمی رفت.

صبح با حالت تهوع و سرگیجه رهسپار شدم نمی دونم چرا هر چی سنم بالاتر میره استرس امتحانم بیشتر میشه.

امتحان تو سالن ورزشی سازمان مرکزی بود یه جایی که بدرد همه چی میخورد الا سالن امتحان. شرکت کننده های آلی طبق معمول از همه بیشتر بودن سه ردیف کامل رو پر کرده بودن هر کی رو میخواستی می تونستی اونجا پیدا کنی بعضی ها که واقعا پیش کسوت بودن!

من که از دیدن این همه شیمیست آلی کوپ کرده بودم حتی ورودی های جدید هم امده بودن.

طبق معمول اولین امتحان آلی پیشرفته بود که نسبتا خوب  بود حداقل تعداد سوالها از پارسال کمتر بود. بعد از ان هم سنتز .

حدس بزن طراح سوال کی بود باورت میشه دکتر ص گیج و جالب تر اینکه سوالاتش از وارن بود که اصلا برام آشنا نبود فکرش رو بکن امتحان دکترا و وارن لیسانس ! البته تا تونستم جواب دادم اما با روش کری عمرا دکتر ص معرف های کری رو بشناسه حتما همه رو غلط میگیره.

اما سوپرایز امسال زبان تخصصی که چه عرض کنم زبان عمومی بود. سوال ها تشریحی ، فارسی به لاتین و بالعکس. لغت های وحشتناک همراه با تست های خیلی خیلی خیلی تخصصی شیمی یه چیزی تو مایه ها استرئو شیمی . من یکی که کوپ کرده بودم فکرش رو بکن مخت قفل شده باشه و یه مراقب هی بهت گیر بده که چرا کارت رو نمی چسبونی و یکی به نام ...جان کنارت باشه و یه خط در میون کلش رو بندازه تو برگت . دیگه قات زدم و برگه رو دادم.

امتحان عصر هم با سوالای توپ طیف شروع شد یه طیف دو بعدی و یه طیف جوندار سه بعدی دادن که هرچی باهاش کلنجار رفتم نتوستم حل کنم. دینامیک هم نمیدونم چی کار کردم فقط نوشتم همین. یه سوال دینامیک بود که به عقل جن هم نمیرسید این سوال رو قبلا یه جایی دیده بودم و با هزار تا واسطه یکی از دانشجوهای شریف جوابش رو برام پیدا کرده بود ومن که این سوال رو تو برگه امتحان دیدم از این شانسم خیلی تعجب کردم ولی نبوغ بازیم کار دستم داد و از خودم کلی ابتکار به خرج دادم یه جوای من درآوردی نوشتم، الان که فکرش رو می کنم جواب همون یارو درست بود به هین راحتی یه سوال توپ رو از دست دادم.

کلا طیف رو خیلی بد دادم یه چیزی بدتر از افتصاح.

نوبت شیمی فیزیک آلی که رسید سردرد وحشتناک به سراغم امد هرچی به این مراقبه گفتم یه لیوان آب برام بیار انگار نه انگار این مراقب همونه که تو اتاق تحصیلات تکمیلیه و جز با تلفن خرف زدن کار دیگه ای بلد نیست.

صفحه اول کلا محاسبات بود و انگار تنها کسی که ماشین حساب داشت من بودم و این مراقبای بی نزاکت دم به ساعت ازم میگرفتن و این ور اون ور می دادن و منه بدبخت معطل یه ماشین حساب. نمی دونم چرا این خانم دکترم این همه عشق سوالای زیاد داره هی می نوشتی مگه تموم می شد این امتحان هم گند زدیم رفت پی کارش.

ساعت5 پرونده این امتحان رو هم بستم . از 8 صبح تا 5 غروب. این همه امتحان تو یه روز خیلی سخته یکی مثله من که خیلی زود انرژی تموم می کنه باید صبر کنه تا امتحان دکترا یا تستی بشه یا اینکه تو دو روز برگزار بشه وگرنه دکتر بشو نیستیم صد ساله سیاه.

وای از این همه نوشتن خسته شدم ولی خیلی آروم شدم تو که خرت از این پل گذشته به خدا راحت شدی .

نه می تونم بی خیال شم ونه خرم از پل رد میشه.

پ.ن.) یکی پیدا میشه برای از این به بعدم برنامه ریزی کنه

 

 

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط هانی |