تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران
دل خوش سیری چند؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط هانی |

هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی برای چی و دنبال چی باید بگردی

هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی تا کی باید دنبال هیچ چی بگردی

هیچ چی بدتر از این نیست که زندگیت توی یه مسیر سیکلی باشه که از صفر شروع میشه و به صفر ختم میشه

 هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی که چرا بین این همه مسیر صاف و هموار توباید از مسیر سنگلاخ رد بشی

هیچ چی بدتر از این نیست صبح که از خواب بیدار میشی ندونی برای چی هنوز داری نفس میکشی

هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی صبحت رو با چه امیدی شب کنی

هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی برای چی اینجایی

هیچ چی بدتر از این نیست که ندونی هدف از خلقتت چی بود( احتمالا گل اضافه رو دستش مونده بود)

هیچ چی بدتر از این نیست ندونی کی بودی، آرزوهات چی بود و الان کی هستی و شایدم چی هستی

و هیچ چی بدتر از سرگردونی نیست

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط هانی |

کاش میشد با جارو برقی تمام افکار وحشتناک رو از سرم بکشم بیرون تا برای یه ساعت هم شده آروم بگیرم.

در بسته! این دفعه دیگه نه تو را به عظمتت قسم واقعیت نداشته باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط هانی |

گوشهام کر چشمام کور نه چیزی می شنوم ونه چیزی می بینم فقط منتظره معجزه ام که نمی دونم وجود داره یا نه ولی نه وجود داره که چنین اعتقادی هر روزدر من جون می گیره.

می دونم بلایی که سرم اومد به خاطره امواج منفی بود که از خودتون ساطع کردین حالا برام نطق می کنین نه خودتون ونه حرفاتون برام پژیزی ارزش ندارین مخصوصا تویی که سره بزنگاه دایه عزیز تر از مادر میشی و بعد حاجی حاجی مکه.

یه بارم شده بزار پیروز میدون من باشم

تو اگه هر کسی رو از جنس خاک آفریده باشی من یکی رو از جنس فولاد ساختی که هنوز نفس می کشم و ادا آدمای زنده رو در میارم

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط هانی |