تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران

 دیگه خیلی وقته فراموش کردم "شاید فردایی وجود نداشته باشد"

 دلم برای خودم تنگ شده تا کی باید منتظر خودم بمونم نکنه یه روز خودم رو فراموش کنم.

انگار زمان فقط از الان شروع میشه بدون هیچ گذشته ای.

چی داره سرم میاد،  انگار دارم از یه تونلی رد میشم تا تمام ناخالصی هام ذوب بشه اما به چه قیمتی.

باور کن من کلا ناخالصی ام، تا آخر تونل چیزی ازم نمیمونه.

ومن همچنان منتظر...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط هانی |

امروز کلاس زبانم تموم شد واین معادله با قطع ارتباط با محیط بیرون و کش اومدن ثانیه ها

به تمام مقدسات سوگند یه فرجی کن

برای هر چیز و کسی حدی وجود داره ولی من انگار بدون لیمیتم

کاش اونقدر کوچیک بودی که ذره ای مثل من رو می دیدی

احساس می کنم هر روز ازم دور می شی، ولی هنوز در کمال پررویی منتظر یه نیم نگاهتم تا از این باتلاق در بیام

من یه ادم خیلی خیلی معمولی ام ولی انگار دیگه این رو فراموش  کردی 

+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط هانی |

تا پایانی نباشه شروع معنایی نداره ومن فقط یه پایان می خوام تا دوباره شروع کنم

تا کی می تونم ادای آدمای عاقل رو در بیارم

تا کی می تونم تو عالم بی خیالی سیر کنم

تا کی می تونم چشمام رو ببندم

کاسه صبرم داره لبریز می شه

ودوباره می شم همون آدم دیوونه

 

پ.ن) من همون گدای مسکینم که روزی چند بار در خونت رو می زنم و منتظر کرمتم تا کی باید این کار رو تکرار کنم تا دلت به رحم بیاد

 

پ.ن) فقط یه فرصت دیگه ازت می خوام بهت قول میدم که پشیمون نمی شی

 

پ.ن) من اگه بدم خودت منو بد افریدی و کاری کردی که بد بمونم یه بار دیگه به من فرصت خوب شدن و بودن  بده

پ.ن) نزار به همه چی شک کنم

پ.ن) مخلص کلام دست این زمین خورده رو بگیر

+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط هانی |