تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران
نمی دونم چند ماهه که مرده ام، به هر حال خدا بیامرزدم
+ نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط هانی |

خیلی احساس تنهایی می کنم یه جفت گوش می خوام تا براش بنالم و اون فقط گوش کنه فقط گوش

برام فرقی نمی کنه این گوش ماله کی باشه حتی یه حیوون یا حتی یه گلدون خالی از گل

دیگه حتی خدا رو احساس نمی کنم  پیشتر رو به آسمون حرفهام رو می زدو و فکر می کردم خدا اون بالا داره منو نگاه می کنه و حرفهام رو می شنوه کاش تو اون عالم  میموندم و خدا رو این قدر نزدیک احساس می کردم

اما الان تو  یه بیابون خشک و کویر یکه وتنها هستم و حتی لیاقت یه نگاه کوچولو تو رو هم ندارم

من دیگه اون بنده ای نیستم که بگم هر چی تو صلاح می دونی یا حکمتی تو کاره چون می دونم همه این ها دروغه

می دونم خیلی ناشکرم ولی برای یه لحظه خودت رو جای من بزار کی بودم و چی شدم

تو که میگی بلاهایی که سرتون مییاد نتیجه اعمال خودتونه به من بگو من چه گناهی کردم

من که هر چی تو گفتی مثل یه شاگرد حرف گوش کن عمل کردم

همه چی این دنیا دروغه یه دروغه خیلی خیلی بزرگ

چرا نگذاشتی یه بنده حرف گوش کن بمونم

من هرچی بودم و هر چی شدم مسببش فقط تویی فقط تو

پ.ن.) ببخش که که این همه کفر میگم باید بهم فرصت بدی تا بشم همون آدم قبلی

+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط هانی |