نمی دونم تو کدوم دنیا به سر می برم، این دنیا، اون دنیا شایدم یه چیزی بین این دوتا
دقیقا از اون شب اردیبهشتی که با وحشت از خواب بیدار شدم و تا خود صبح بیدار موندم مردم.
اگه چهل روز از مرگ بگذره چهلم می گیرند اگه یه سال بگذره سالگرد، الان که هشت ماهه مردم باید چه مراسمی برای خودم بگیرم.
پ.ن.) هر وقت مثل الان چراغ روشنت رو می بینم شیطونه می گه اعلام موجودیت کنم ولی وقتی یاد نامردیت میافتم که بعد مرگم حتی یه فاتحه هم سر گورم نخوندی لعنت میگم به هر چی...
پ.ن.) ممول خانم بهتر تا اطلاع ثانوی حس همدریت گل نکنه و یاد من نیوفتی و برام روضه نخونی چون تا چند روز بعد از هم صحبتی با شما بنده میرم یه جایی پایین تر از قعر جهنم
خیلی ازت گله دارم از تو که من و حال زارم رو این روزها نمی بینی
نمی دونم از تو باید پیش چه محکمه ای شکایت ببرم. دلم ازت خونه
فکر نکن با اون خواب و خط و نشون کشیدنت تو خواب من از رو می رم و چاکرم، نوکرم راه میندازم
زهی خیال باطل من هنوزم تو قهرم و هرشب دعا می کنم که صبحت رو نبینم
حالا تو هر چی می خوای بگو کفرنگو ال میکنم بل میکنم
تو اگه خدایی منم آفریده توام واقعا دلت اومد منو از قله به دره پرت کنی
واقعا دلت اومد این روزها رو تو سرنوشتم بنویسی
دلت اومد کاری باهم بکنی که حتی ارزوهام یادم بره کاش فقط یکی رو برام میگذاشتی فقط یکی
دلت اومد...
لعنت به سردردهای عصبی
لعنت به من
لعنت به تو
لعنت به منطقی بودن
لعنت به آینده
لعنت به آدمیزاد
لعنت به شکست
لعنت به خر بودن
لعنت به سرسخت بودن
لعنت به دختر بودن
لعنت به ادای زنده ها رو در آوردن
لعنت به زندگی
لعنت به این روزها
لعنت به روح مرده
لعنت به قاتل
و هزاران بار لعنت به این حس بد مصب