تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران
لحظه تحویل سال فقط به یاد اشک هایی بودم که تو این یه سال ریختم.

تویی که اون بالا تقدیرم رو می نویسی خواهشن دیگه همچین سالی رو تو تقدیرم ننویس

 

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط هانی |

 نمی دونم کجایی و داری چکار می کنی.

ستاره میگه سرت تو یه آخوری گرمه که خبری ازت نیست اما من نمی خوام باور کنم.

این روزها خیلی بهت احتیاج دارم. اگه بودی تمام درهای بسته رو برام باز می کردی درست مثل قدیما

نمی دونم به خاطر سنگینی باری که به دوش می کشمه که همش بهت فکر میکنم یا واقعا هنوز هم ...

شاید باورت نشده روزی چند بارمیلهای قدیمیت که همه رو بی جواب گذاشتم می خونم تا احساس کنم که هنوز هم وجود دارم.

کاش خبری ازت میشد حتی به اندازه یه آف یا اس ام اس خالی.

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط هانی |

بهار چه بی مقدمه داره میاد برام یه مهمون ناخونده هست

عید امسال خیلی برام بی رنگ و بو ست کاش نمی اومد

حالا که بی اجازه من داره میاد کاش گمشده منو هم با خودش بیاره

+ نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط هانی |

خیلی دلم برات تنگ شده خیلی...
+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط هانی |

مکان: یه دانشگاه در پیت تو ناکجاآباد

همه کاره دانشگاه( جای مهر رو پیشونی ، سواد شاید دیپلم شایدم مادون تر، لباس بسیجی به عنوان مدرک  ونشان افتخار آویزان تو اتاق کار): خانم مدرک؟

هانی: فوق لیسانس

همه کاره دانشگاه: اوه چیزی که فراوونه فوق لیسانسه

(لباس بسیجی احتمالا معادله دکتراست)

همه کاره دانشگاه: رشته تحصیلی؟

هانی: شیمی آلی

همه کاره دانشگاه: این رشته فقط به درد صنعت می خوره شما خودتون چند واحدآلی تو داشگاه داشتین؟ شیمی محض بود یه چیزی، تدریس!آلی !!!!!! نه نمیشه

هانی:( وای این بشرفرق آلی ومحض رو نمی دونه)

مکان: یه دانشگاه در پیت تر

آقای شیک پوش: الان برین فردا صبح بیاین که مهندس خوش اخلاق تره

هانی:

فردا صبح چشمم به جمال آقای خوش اخلاق روشن می شه

هانی: خدایا یه کاری کن کارم درست نشه من از این لولو می ترسم

و خدا هم خبره این کارها

ودانشگاه های بعدی...

 6ماه گذشت

هانی: برم سراغ صنعت شاید فرجی بشه

مکان: یه شرکت بی نام ونشان و البته در قرنطینه( داستانش مفصله)

آقای مدیر( با تمسخر): لیسانسی؟

هانی( با اعتماد به نفس): نه فوق.

آقای مدیر: برای ما فرقی نمی کنه لیسانس یا فوق

حتما فرقی نمی کرد که در خواست فوق لیسانس کرده بودند

آقای مدیر: سابقه کار؟

هانی: ( خدایا چی بگم) کار صنعتی نکردم قبلا تدریس می کردم

چه دروغ شاخ داری خدا کنه نپرسه کدوم دانشگاه

آقای مدیر: برای ما سابقه کار مهمه کار ما خیلی سخته باید یه 7-8 ماه بیای کار آموزی که حقوق زیادی نداره فقط هزینه ایاب زهاب بعدا استخدام میشی. قبل از اون هم 10 روز میای ببینیم اخلاقت چطوره، تمیزی و از این حرفا

هانی:

هانی: می تونم آزمایشگاه تون رو ببینم؟

آقای مدیر: آزمایشگاه به اون صورت نداریم کارتون خیلی ساده هست یه حسابدار داریم که زیر دست مهندس شیمی کار می کنه و به همه چی وارده.

هانی:

مکان: آزمایشگاه که شامل یک ترازو، بورت، دسیکاتور، پی اچ متر یا به قول آقای مدیرپی هاش!!!!!!

خانم چادری (آخر وراج ها و اعصاب خرد کن ها): اینجا حداقل 5 ماه کارآموزی بدون حقوقه، جایی کار آموزی نرفتی؟

هانی: نه

خانم چادری: (با تمسخر) تو این مدت چی کار میکردی؟

هانی: برای امتحان دکترا می خوندم. (خوب اینم یه کاره)

خانم چادری: واه منم درس می خونم کار هم می کنم

هانی: شما هم تو این آزمایشگاه هستین؟

خانم چادری: ( با ژست غرورآفرین) نه من مدیر داخلی ام

هانی:

آقای مدیر: برین فکر کنین اگه این شرایط رو قبول دارین بیاین.

 یکی بیاد منو بگیره گنجشک ها ازصبح دور سرم رژه میرن.

آقا من غلط کردم درس خوندم. یه کارگر افغانی بیشتر از من تو این مملکت ارج و قرب داره.

 یکی بیاد منو نجات بده

پ.ن.) کی گفته مدیران این مملکت بی سوادند؟ اتفاقا همه شون موجودات بسیار با تخصص و با سوادند مثل کردان. بی سواد اونهایی هستند که اندازه عمرشون درس خوندند ولی پول و پارتی ندارند. 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط هانی |

یعنی میشه منم مثل باغچه مرده خونمون دوباره جوونه بزنم.
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط هانی |