تبليغاتX
بــــــــــــــــــــاران

بعد از کلاس امروز می رم خونه تو این دوماه خیلی تحت فشار بودم بعد از مدت ها دیشب یه خواب راحت داشتم .

دیشب حالتی کمی تا قسمتی مشکوک به انفولانزا داشتم . بیچاره هم اتاقیم  جرات نداشت بهم نزدیک بشه ولی خدا رو شکر فعلا اوضاع میزونه.

در یک عمل انتحاری با این هم اتاقیم که از این به بعد با نام مستعار سرو ازش یاد می کنم تصمیم گرفتیم  نفر سوم اتاق که یک ارشد عمران و بی نهایت شلخته و رو اعصاب با کفش میخی راه برو هست رو دک کنیم و دقیقا همین کار را هم کردیم و انشاالله هفته اینده ایشان را زیارت نمی فرماییم. نگین خیلی بی معرفتیم که کاملا در در اشتباهید.

از دلسوزی بیجامون بود که اون رو به عنوان ظرفیت مازاد تو خوابگاه دو نفره دکترا به صورت قاچاقی قبول کردیم.

ولی واقعا بعضی لیاقت فداکاری رو ندارن.

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط هانی |

حالا که نت مجانی گیرم اومده خیلی دلم می خواد در مورد وقایع اخیر مطلب بنویسم اما از دست این دکاتر بعد از این فضول سایت که هی سرک میکشن ببینن چی داری می سرچی نمی تونم.

ولش کن رفتم خونه همه چی رو می نویسم.

این هفته تصمیم جدی گرفتم نرم خونه و مثل یه بچه درسخون بشینم خوابگاه و خر بزنم.

امروز یه سمینار داشتم فردا هم یکی، هفته دیگه هم یکی دیگه وبعد فینیش خونه.

آخ جون خونه دلم برای همشون تنگولید( تازه دیروز از خونه امدم!!!!!)

 

+ نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط هانی |