مکان: یه دانشگاه در پیت تو ناکجاآباد
همه کاره دانشگاه( جای مهر رو پیشونی ، سواد شاید دیپلم شایدم مادون تر، لباس بسیجی به عنوان مدرک ونشان افتخار آویزان تو اتاق کار): خانم مدرک؟
هانی: فوق لیسانس
همه کاره دانشگاه: اوه چیزی که فراوونه فوق لیسانسه
(لباس بسیجی احتمالا معادله دکتراست)
همه کاره دانشگاه: رشته تحصیلی؟
هانی: شیمی آلی
همه کاره دانشگاه: این رشته فقط به درد صنعت می خوره شما خودتون چند واحدآلی تو داشگاه داشتین؟ شیمی محض بود یه چیزی، تدریس!آلی !!!!!! نه نمیشه
هانی:
( وای این بشرفرق آلی ومحض رو نمی دونه)
مکان: یه دانشگاه در پیت تر
آقای شیک پوش: الان برین فردا صبح بیاین که مهندس خوش اخلاق تره
هانی: ![]()
فردا صبح چشمم به جمال آقای خوش اخلاق روشن می شه
هانی: خدایا یه کاری کن کارم درست نشه من از این لولو می ترسم![]()
و خدا هم خبره این کارها
ودانشگاه های بعدی...
6ماه گذشت
هانی: برم سراغ صنعت شاید فرجی بشه
مکان: یه شرکت بی نام ونشان و البته در قرنطینه( داستانش مفصله)
آقای مدیر( با تمسخر): لیسانسی؟
هانی( با اعتماد به نفس): نه فوق.
آقای مدیر: برای ما فرقی نمی کنه لیسانس یا فوق
حتما فرقی نمی کرد که در خواست فوق لیسانس کرده بودند![]()
آقای مدیر: سابقه کار؟
هانی: ( خدایا چی بگم) کار صنعتی نکردم قبلا تدریس می کردم
چه دروغ شاخ داری خدا کنه نپرسه کدوم دانشگاه![]()
آقای مدیر: برای ما سابقه کار مهمه کار ما خیلی سخته باید یه 7-8 ماه بیای کار آموزی که حقوق زیادی نداره فقط هزینه ایاب زهاب بعدا استخدام میشی. قبل از اون هم 10 روز میای ببینیم اخلاقت چطوره، تمیزی و از این حرفا
هانی: ![]()
هانی: می تونم آزمایشگاه تون رو ببینم؟
آقای مدیر: آزمایشگاه به اون صورت نداریم کارتون خیلی ساده هست یه حسابدار داریم که زیر دست مهندس شیمی کار می کنه و به همه چی وارده.
هانی:![]()
![]()
مکان: آزمایشگاه که شامل یک ترازو، بورت، دسیکاتور، پی اچ متر یا به قول آقای مدیرپی هاش!!!!!!
خانم چادری (آخر وراج ها و اعصاب خرد کن ها): اینجا حداقل 5 ماه کارآموزی بدون حقوقه، جایی کار آموزی نرفتی؟
هانی: نه
خانم چادری: (با تمسخر) تو این مدت چی کار میکردی؟
هانی: برای امتحان دکترا می خوندم. (خوب اینم یه کاره)
خانم چادری: واه منم درس می خونم کار هم می کنم
هانی: شما هم تو این آزمایشگاه هستین؟
خانم چادری: ( با ژست غرورآفرین) نه من مدیر داخلی ام
هانی:![]()
![]()
![]()
آقای مدیر: برین فکر کنین اگه این شرایط رو قبول دارین بیاین.
یکی بیاد منو بگیره گنجشک ها ازصبح دور سرم رژه میرن.![]()
آقا من غلط کردم درس خوندم. یه کارگر افغانی بیشتر از من تو این مملکت ارج و قرب داره.
یکی بیاد منو نجات بده![]()
![]()
پ.ن.) کی گفته مدیران این مملکت بی سوادند؟
اتفاقا همه شون موجودات بسیار با تخصص و با سوادند مثل کردان. بی سواد اونهایی هستند که اندازه عمرشون درس خوندند ولی پول و پارتی ندارند.